X
تبلیغات
رایتل

یعنی افسردگی

جمعه 24 آذر 1396 ساعت 03:15 ب.ظ



ازاین نصحیت خوب ماروکنید.همه ش درست ومنطقی ولی خب وقتی توی یه خونواده مذهبی وجامعه مذهبی زندگی کنی همه ش میشه بدوگناه!ازدواج دین روکامل کنه!وبچه معنایی خانواده است! یکی روپیداکردن برای سکس گناه از دیدگاه مذهب!پایدار کردن کسی برای سکس برای افرادی با شرایط جسمی خاص (معلول) سخت تره)
‏وراه حل فقط ازدواج کردن!مهاجرت هم که محال!وسفربرای کسی که معلول دردناک! گوش ندادن به حرف پدرومادرگناهیست نابخشودنی!ومردم مسلمان بایدازحال وروزمردم مسلمان دیگراطلاع داشته باشند!(فضولی درکاردیگران)، آبجوخوردن هم حرام وحدشرعی دارد!
‏و همه ی اینا یعنی افسردگی



هیچ

یکشنبه 26 آذر 1396 ساعت 09:17 ق.ظ

اومدم سرکار میبینم تنها سیستمی که روش کارت گرافیک نصب بود و می‌شود باهاش کار فتوشاپ کنم برای اینستاگرام! رو سپردن به کس دیگری!؟  هیچ منم لب تاپ نیورده گفتم سیستم هست کلا امروز بی خود، بی خود تا ساعت ۲ باشم دیگه باید از فردا آروین ( لب تاپُ م بیارم)و بعد برم سرکلاس عنقلاب، برم هفته ی پیش هم نرفتم این استاد حضور و غیاب براش مهم ِ

هان

یکشنبه 26 آذر 1396 ساعت 08:06 ق.ظ

امروز روز جالبی باید باشه روزی که شروع شه با همراه یه آدم هنرمند و خلاق ( دارم باهاش میرم سرکار) و بعدشم ظهر کلاس انقلاب دارم و بعدازظهر هم قرار برم با دختر مورد نظر توی یه کافی شاپ بنشینیم حرف بزنیم.

* امروز من و همین همکارم هستیم بقیه بچه ها نمی‌آیند چون‌ هنوز تکلیف شان مشخص نشده

شنبه 25 آذر 1396 ساعت 10:57 ب.ظ

عماد الان پیام داد پول واریز کرده الان که دیگه به درد کار من نمیخوره

خطا

شنبه 25 آذر 1396 ساعت 10:32 ب.ظ
خطا کردم فقط ۴ روز ۲۲ ساعت پاکی 

پ مثل پول

شنبه 25 آذر 1396 ساعت 09:25 ب.ظ

آدم باید پول توی جیب خودش باشد که هروقت  لازم داشته باشه بخره بدون منت و حرف این و اون

برچسب‌ها: پ مثل پول

هان آهان

شنبه 25 آذر 1396 ساعت 06:32 ب.ظ
صبح بعد از امتحان میانترم اومدم خونه دیگه نرفتم شرکت دل و دماغ شرکت رفتن رو نداشتم ! کلی با مامان و بابا جروبحث که چرا نرفتم سرکار من چطوری به این بفهمونم کار خوبی نیست درآمد خوبی نیست !
برم
ببینم عماد از صبح تا حالا قرار ۲۰۰هزار تومن پول واریز کن به کارتم برم دکتر، استردادهای ‌شرکتم نزده منو بستن به زنگ و مسیج
پولی نریخته به کارتم یعنی هفت ماه رفتم سرکار ماهی ۱۴۰ هزار تومان کار کردم! بعد اونوقت بابام میگه مگه میخان پول بخورند یعنی چی؟ آقا من خوشم نمیاد از بابام پول بگیرم

امتحان

شنبه 25 آذر 1396 ساعت 08:26 ق.ظ

از صبح ساعت ۷:۳۰ بچه‌ها اومدن جا گرفتند یکی از بچه‌ها اومده برای ۱۵ نفر جا گرفته دستکش گذاشته بود کتاب خودکار که جابگیره که تقلب کنند بعدشم  یه گروه ساختن توی تلگرام که عکس بگیرند بفرستند.این همه ابتکار از بچه های ما

خلاصه احوال

شنبه 25 آذر 1396 ساعت 06:55 ق.ظ

اگه خلاصه‌ی احوال من ، «ترس از آینده» و «حسرت گذشته» ست،  بگم خیلی باختم. به خودم به زندگی، به این که هیچ لذتی نبردم ازش

بیدار نشم

شنبه 25 آذر 1396 ساعت 01:29 ق.ظ

صبح بیدار نشم، خسته شدم از این همه رنج، غم و غصه و درد... غمخواری هم نیست فقط درد زیاد کن هست

نه

شنبه 25 آذر 1396 ساعت 01:03 ق.ظ

رفتم خونه ی خاله جان تازه برگشتیم ( دیوار به دیوار خونه هامون ) منو کشیده کنار میگه با یارو چی کار میخوایی کنی؟  گفتم هیچ! میترسم برم جلو میگه برو بابات حمایت تا میکنه وخدا هم پشتبان ت برو با توکل به خدا بهش میگم شرایط جور نیست نه کاری نه پس اندازی هیچ بعدشم اوضاع بر وفق مراد نیست همیشه درد کشیدم و روحیه مو خراب کرده حالا برم توی زندگی یه نفر دیگه با این روحیه اون دختری که من دیدیم با اون روحیه شاد ولی در کنار من نابود می‌شه

چی میشه

جمعه 24 آذر 1396 ساعت 10:22 ب.ظ

زنگ زدم به عماد می‌گم پول نبود سایت رو شارژ کنیم گفت شرکت پول میخواسته برداشته حالا زنگ  بزن به حبیب، جواب نداد میدونستم که جواب نمیده چون‌ روز چهارشنبه با دعوای ناراحتی از شرکت رفت بیرون معلوم بود که جواب نمیده! 

بهرحال به عماد هم گفت فردا پول میخوام گفت ظهر بیا بگیر از دفتر!؟  حالا صبح باید زنگ بزنم  وقت بگیرم و برم پیشش

آره یا نه

جمعه 24 آذر 1396 ساعت 10:10 ب.ظ

میخوام بازم برم پیش روانشناس خیلی استرس یکسری کارهای بی خودی دارم و اعصاب مو خورد میکنه مثل همین قضیه پول نداشتن سایت که یه قسمت از سایت تعطیل شده و یا استرس ازدواج که دارند مجبورم می‌کنند و دنیایی خیالی... شاید بتونه کمک کنه... ببینم فردا که پول میخوام و شرکت نمیرم بهم میدن یا نه؟

تعویض

جمعه 24 آذر 1396 ساعت 09:23 ب.ظ

میانترم فردا هرچی که بود خوندم الان هم خسته شدم در یک تصمیم عجیب و غریب دارم ویندوز عوض میکنم کل هاردرو فرمت کردم،انگار چند شب پیش چند گیگابایت اینترنت شبانه رو حروم آپدیت ش کردم

خفه شو

جمعه 24 آذر 1396 ساعت 07:00 ب.ظ

ذهنم لطفا خفه شو و داستان سرایی نکن

ندارم

جمعه 24 آذر 1396 ساعت 01:45 ب.ظ

چرا من زنده ام ؟ چرا نمیمیرم ؟ چرا باید اینقدر درد بکشم؟ از صبح تا حالا هیچ کاری نکرده فقط لش کردم روی مبل و هیچ کاری نکردم ... نه درس نخوندم  و نه برنامه نویسی کردم و نه کتاب خوندم ، در اصل به بطالت گذروندم گمونم دارم سرما میخورم یا شروع یه دوره پریودی که حوصله هیچ چیز و هیچ کسو ندارم

چنین کسی پیدا می شود

جمعه 24 آذر 1396 ساعت 11:55 ق.ظ

کاش یکی بود که منو نمیشناخت بعد من براش از حرفایی که نمیشه گفت میگفتم اونم فقط گوش میکرد .. قضاوتم نمیکرد دلداری نمیداد . نصیحت نمیکرد . 


اوضاع رو ببین

پنج‌شنبه 23 آذر 1396 ساعت 09:12 ب.ظ

آجبی زنگ زده به مامان که مامان زنگ بزنه به مادر دختر خانمه من و اون باهم بیشتر آشنا بشیم ! بدون اینکه بمن بگن ! مادر دختر گفته دارم میرم مشهد تا 10 روز دیگه شماره خواهر بزرگتر رو داده مامان زنگ بزنه هماهنگ کنه باهم بریم بیرون بیشتر حرف بزنیم

یه عیسی مسیح میخواد برای زنده شدن

پنج‌شنبه 23 آذر 1396 ساعت 04:09 ب.ظ

روح درد  میکشه!!!
جسم رو ذره ذره آب میکنه
می تونه یکدفعه همه چیزو از آدم گیره
در نهایت چه جسمی و روحی می تونه آدم رو به یه مرده ی متحرک تبدیل کنه
یه عیسی مسیح میخواد برای زنده شدن

بغض نوشت بقیه پست

بدتر

پنج‌شنبه 23 آذر 1396 ساعت 03:02 ب.ظ

یعنی من نرفتم کویر که درس بخونم حالا این دو روز باید حواسم به سایت باشه عماد خان تشریف بردند کویر ! آخر وقت که میخاستم بیام از دفتر نمی‌دونم سایت یا اینترنت چه مشکلی پیدا کرد بلیط نخورده پیدا شد زیاد هیچ اومدم خونه اینترنت “ حسین کاف “ که یه اینترنت همراه ایرانسل رو گرفتم آورده ام تا این دو روز آرزومندم مشکل سایت حل نشه تا من به درسم برسم اوضاعم توی دانشگاه خوب نیست این ترم مشروط بشم اخراجم ! سایت مشکل داره هی مسافر زنگ میکنه عماد ، عماد به من میگه بیام اصفهان حسابتو میرسم ! عجب! نمی‌دونم واقعا موقع که اومدم بمن گفتن فقط تولید محتوا سایت همین الان که کار کم شده پشتیبانی سایت ! عجیب و غریب ! 

دیروز هم مسیول سایت با حبیب و حسین جروبحث می‌کردند ! حبیب هم. ول کرد رفت ! 

( تعداد کل: 1599 )
   1       2       3       4       5       ...       80    >>