X
تبلیغات
رایتل

خطا

جمعه 28 مهر 1396 ساعت 01:42 ق.ظ

خطا کردم فقط چند ساعت پاکی 

برچسب‌ها: خودارضایی

خطا

پنج‌شنبه 27 مهر 1396 ساعت 07:44 ب.ظ
خطا کردم 
برچسب‌ها: خودارضایی

ددلاین میخام

پنج‌شنبه 27 مهر 1396 ساعت 04:49 ب.ظ

اط صبح تا حالا که خونه هیچ کار مثبتی انجام نداده ام فقط وقت تلاف کرده و میمونی که فقط برای تفریح و سرگرمی مهم سکان زندگیمو به دست گرفته ( اگر نمیدونید داستان میمون چی اینجا کلیک کنید) الان هم دارم میرم بیرون تاب بخورم ...

برچسب‌ها: ted، ددلاین، مثبت، میمون

دو راهی

پنج‌شنبه 27 مهر 1396 ساعت 10:44 ق.ظ

هنوز بین دوراهی زبان php و asp mvc موندم نمیدونم کدوم رو ادامه بدهم برای همیشه ... هرکدوم رو در یه ححد و اندازه بلدم کاشکی کسی بود راهنمایی میکرد.

نیاز

پنج‌شنبه 27 مهر 1396 ساعت 12:00 ق.ظ

احتیاج دارم به یک زن برای تخلیه احساسات تم هم از لحاظ جنسی و زناشویی و هم روحی و روانی اما این نباید به معنی ازدواج دائمی باشه چون بخاطر شرایط جسمی از پس مخارج زندگی برنمیام.

اوهوم

چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت 09:56 ب.ظ
فردا نمیرم سرکار اخه اسباب کشی دارنند به یه دفتر جدید، جمعه هم تعطیل هستیم شنبه هم دانشگاه هستم و پس تا یکشنبه میرم سرکار و تنهام 

خطا

سه‌شنبه 25 مهر 1396 ساعت 09:23 ب.ظ

خطا کردم بعد از ۲ روز ۲۱ ساعت پاکی 

قهر با خود

سه‌شنبه 25 مهر 1396 ساعت 02:47 ب.ظ
امروز سرکار تنهام کسی نیست پس باید بمونم و دفتر رو خالی نذارم یعنی غذا هم برای ناهار ندارم ! چون امروز دانشگاه بودم ! گشنمه ! حالا دیروز با خودم قهر بودم و ناهار نخورده ام خب امروز هم با خودم قهر میکنم و ناهار نمیخورم ... باهات قهرم رضا اه پسر بد 

اروم

سه‌شنبه 25 مهر 1396 ساعت 01:28 ب.ظ

چرا من انقدر میترسم و سر هول میشم ؟ هان ؟ که مسافر بلیط میخاست براش خریده ایم اینترنتی دیگه این هول شدن و عصبی شدن ها چی؟ اروم باش رضا جان ریلیکس

اندر مصائب درس نخوندن

سه‌شنبه 25 مهر 1396 ساعت 08:37 ق.ظ

درس مهندسی اینترنت مون  یعنی این درس رو من ترم پیش داشتم افتاده ام این ترم هم با ترم یکی ها هستم هی جا به جا می‌کنند هر هفته یه استاد هر کدوم هم درس خودشونو می‌دن گوه گیج گرفتم 

کجای؟ دقیقا کجایی؟

دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت 12:48 ب.ظ

خدا؟ خدا کجایی؟ نیستی ؟ اینکه میگه همه جا همیشه هستی ؟ از رگ گردن نزدیکتری ؟ کو پس؟ این همه گوه ی که به خودمون میزنیم کو؟ اون فرشته های نگهبان ت کو؟ هان؟ همه ش قصه و افسانه اند؟  کجای؟ دقیقا کجایی؟

بی حالی سرکار

دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت 10:47 ق.ظ

امروز روز داغونی ناهار ندارم پولی هم نمونده برای ناهار ! حالا خوبه صبحونه خورده ام و اومدم سرکار ! صبح ساعت 8 کلاس داشتم نرفتم خوابیده ام سرکار هم نیموده ساعت 10:30 اومدم سرکار ! آخه کاری که حقوق نیست و خبری از حقوق نیست انگیزه ای نیست برای اومدن بهرحال داغون و خسته اومدم ! اومدم برم خونه اروم میشم و خسته کم و بیش تموم میشه با یه لیوان چای !

گذشته نگذشته

یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 12:25 ب.ظ

هر کی می‌رسه می‌گه گذشته، دیگه گذشته درست حرف شون در ظاهر برای خودشان که دارند من رو قضاوت می کنند یا در بهترین حالت شرایط منو رو مورد نظر قرار می‌دهند. ‏از گذشته هیچ چیزی نگذشته فقط یه روزایی کم رنگ میشن ، یه روزایی خیلی پر رنگ!

لحظات شاد و خوب کم رنگ و لحظات درد کشیدن و تنها بودن پُر رنگ

برم

یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 12:17 ب.ظ

دارم می‌رم دانشگاه زودتر از زمانی که باید برم دارم میرم حوصله ای ماندن ندارم .


هان راستی این آیدی کانال تلگرام این چندمی که می‌سازم!

https://t.me/ipuyan

بی پولی بد دردی بد

یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 11:30 ق.ظ

من پول میخوام سرکار خبری از پول نیست هر دو برادر نیستند یعنی دفتر اون‌ور اند و من بی پول دیگه روم نمیشه به بابا زنگ بزنم برای پول لعنتی... من که خرجی زیادی ندارم بخاطر مشکل مالی نه ورزش می‌رم که پام قوی تر از این بشه که بتونم فعالیت بیشتری انجام بدم و نه استخر همین هزینه رفت و آمد به خونه از محل کار و دانشگاه اهل گشت و گذار و خرید هم نیستم. دوستی هم ندارم خودم هستم و خودم

سرما خورده ام آقا جان

یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 10:42 ق.ظ
سرما خورده ام یعنی اوایل سرما خوردگی بدنم درد میکنه خسته و کوفته ساعت 2 هم باید برم دانشگاه سرکلاس انقلاب اسلامی ! اه چه درس مزخرف حال  و حوصله ندارم گوشیمو فول شارژ میکنم که مستفیض بشم سرکلاس چون حال شو ندارم ... دیشب در اتاق باز بود سردم بود اما حس ش نبود بلندشم در رو ببندم حال این وضع آبریزش بینی و اشک از چشم و دماغ قرمز شده همیجوری زشت بودیم اینجوری هم شدیم حالا یه تبخال زشت روی دماغم و سه تا هم زده بین دو تا آبروهام ... 

ول کن ترین مامان دنیا

یکشنبه 23 مهر 1396 ساعت 08:45 ق.ظ

مامان دیشب آخر شب میگم فامیل زن داییی ام ( زن دایی خودش ) یه دختر معرفی کرده فردا ( یعنی امروز ) زنگ میزنه هماهنگ کنه بی خیال هم نمیشه مامان تا منو کاملا نابود نکنه

خطا

شنبه 22 مهر 1396 ساعت 06:48 ب.ظ

خطا کردم 

برچسب‌ها: خودارضایی

نَکن ِ

شنبه 22 مهر 1396 ساعت 08:00 ق.ظ

می‌گن من هفته ای یه خواستگاری میرم؟  آقا جان من این طوری نیست چرا سیاه نمایی می‌کنید؟ هان؟ 

قضیه از این قرار که من تا حالا  با یک خانم بیشتر صحبت نکرده ام، این خانم هم زن داداش بزرگ معرفی کرده بود و ۶ سالی از من بزرگتر بود! یه مورد دیگر هم بود که هفته‌ای گذشته من رفتم با مامان و بابا دیدن پدر خانم که ایشان جواب دادن چند خواهر بزرگتر از خودشان دارند که ازدواج نکردن به همین خاطر جواب شان منفی! 

چند مورد دیگر هم بوده که مامان یا آبجی رَد ِ کرده اند و من این وسط هیچ نقشی نداشتم. 


البته این جوری که من شنیدم مامان امروز میخواد بره بازم خانم ببینه اگر مورد نظر ش بود بهم اطاع بده یعنی یک پروژه جاسوسی اطلاعات ی

هان دانشگوه

جمعه 21 مهر 1396 ساعت 08:56 ب.ظ

فردا از صبح ساعت هشت تا شش بعدازظهر کلاس دارم دانشگاه، سرکار هم نمیرم هی اعصاب خوردی بدی هست 

خطا

جمعه 21 مهر 1396 ساعت 08:53 ب.ظ

خطا کردم 

برچسب‌ها: خودارضایی

بی حوصلگی

جمعه 21 مهر 1396 ساعت 08:37 ب.ظ

حال و حوصله هیچ کاری ندارم کلی وقت نشستم پای لب تاپ اما دریغ از انجام یه کار مثبت بی خود و بی جهت هی پوشه باز می‌کردم و هعی می‌بستم 

از اینجا برو

جمعه 21 مهر 1396 ساعت 07:22 ب.ظ

این دیالوگ فیلم ابد و یک روز که میگه «هرکی بتونه و از اینجا نره از سگ کمتره، هر کی بره و برگرده از سگ کمتر، هم کمتره» خطاب به مَن ِ سعی که بتونی از اینجا بری همین و بس برای این کار با دنیایی خیالی ت کاری نداشته باش، برنامه نویسی کن، درس بخون و کتاب... همین بس،ته این میشه رفتن از اینجا

منصرف

جمعه 21 مهر 1396 ساعت 07:02 ب.ظ

وسط نصب بازی call of duty advanced warfare منصرف شدم و گزینه cancel رو زده ام بی خیال نصب این بازی 

کلاه سرم رفت

جمعه 21 مهر 1396 ساعت 06:52 ب.ظ

صبح که بابا میخواست بره مامان اینقدر بهش گیر داد سر قضیه دیروز که با هم رفتند مبارکه، بابا مامان رو نَبرده خونه ای خواهرش بجاش رفتند خونه خواهر بابا ( عمه بنده ) شاکی بود دیروز که برگشتم از سرکار اصلا مامان با، بابا حرف نمی‌زید معلوم بود کلی با هم جروبحث کردن! توی راه برگشت بابا وایستایده جایی ناهار بخورند مامان از ماشین پیاده نشده.


بهر حال صبح که بابا می‌رفتم یادش رفت وسائلی که آبجی اینجا خریده بود از تابستون و جا نداشت توی ماشین شون ببره! من بعدازظهر بردم دادم انبار ترمینال که بره براش.

 

بابا  صدهزار تومن پول داده که من پول داشته باشم، اینجایی که من میرم سرکار از اواخر فروردین ماه البته گفتن چند ماه اول آزمایشی و از مردادماه، ماهی پونصد هزار تومن، منم جایی دستم بَند ِ نیست هیچ قراردادی هم ننوشتیم! یعنی این سالها هیچ کس برای کار قرارداد نمینویسه.


قبل از اینکه برم ترمینال مامان جان گفت این صدهزار تومنی که بابا بهت داد رو بده بمن من پول نقد میخوام توامان این کارت ( کارت بابا که پیش ش). صدهزار تومن در بیار خوب من رفتم بعد از کلی گشتن دنبال خودپرداز بی خیال شدم رفتم ترمینال بسته رو تحویل داده ام پیش خودمم گفتم یه بیست هزار تومن اضافه تر هم در بیارم! هیچ رفتم با یه  ژست خاص که آره داداش اینه ( انگار میلیارد تومنی پول تو کارت ‌) رفتم زدم ۱۲۰ هزار تومن نداد، موجودی گرفتم فقط توی کارت ۲۸۰۰ تومن بیشتر نبود هیچ ضایع شده ام کلاه مو انداختم پایین و برگشتم حالا یه کم پول دارم یعنی این مدت هر چی پول گیرم اومده  همون اول یه  مقداری شو گذاشتم کنار الان اونا هستند حدودا ۸۰ هزار تومان.


اومدم خونه مامان نیست رفته بیرون خیلی هم عالی هیچ من فقط پول از دست داده ام.

بی شعور

جمعه 21 مهر 1396 ساعت 06:40 ب.ظ

دارم بازی call of duty advanced warfare نصب می‌کنم چقدر من باحالم حالا که مامان نیست دارم بازی نصب می‌کنم خیلی بی شعور م مگر نه

ریدم

جمعه 21 مهر 1396 ساعت 05:07 ب.ظ

کلی گشتم تا بتونم از دستگاه های خودپرداز پول بگیرم برای مامان نیست یا پول ندارنند یا نوشتن دستگاه موقتا خراب !

اَی ِ بر پدر و مادر هر چی آخوند ریدم تو قبر.... استغفرالله پا  درد گرفتم

دختر

جمعه 21 مهر 1396 ساعت 04:49 ب.ظ

مامان بهم می‌گه خیلی بی عُرضه ای این همه توی دانشگاه اینور اونور میری نتونستی برای خودت یه دختر پیدا کنی!  حالا من اینقدر دردسر بکشم تا یه دختر برات پیدا کنم؟ 

آقا مگه اینجوری نبود که پدر و مادر دختر پیدا کنند برای پسر برای ازدواج! این حرف از مادر مذهبی من بعید ِ 

حالا من دختر از کجا پیدا کنم؟  هان؟

رفت

جمعه 21 مهر 1396 ساعت 04:31 ب.ظ

بابا رفتم پیش داداش اینا کی برمی گردد خدا می‌دونه کاشکی مامان رفته بود تنهائی خیلی عالی 

پاییز بدون تردید بهار بی ادعاست

پنج‌شنبه 20 مهر 1396 ساعت 11:12 ق.ظ

پاییز را بدنام کرده اند! یک جای زندگیشان که لنگ باشد، گردن پاییز می اندازند.

 پاییز فقط کمی بوی مرگ میدهد! انگار نفرین شده احساسیست که درختان به پای رهگذران ریخته اند و زیر پا له شده است.

به پای بغضهای باران شده اش که بنشینی، شعر انارهایش را که بیت بیت دانه کنی، میبینی پاییز سودای شکفتن در سر دارد.

 اما زخم خورده تاراج تابستان است و پایبند تنهایی معصومانه آدمها.

"پاییز بدون تردید بهار بی ادعاست"
فاطمه جهاندار

خانوم با فهم و شعور

پنج‌شنبه 20 مهر 1396 ساعت 10:36 ق.ظ
خانومی که اون شب رفتم با بابا حرف زده ام گفته سه تا خواهر بزرگتر دارم تا اون ازدواج نکنند نه ازدواج ، بی ازدواج چه زن باش شعور و فهمی  حالا به هر دلیل که مخالفت کرده خودشو از بدبخت شودن نجات داده

خطا

پنج‌شنبه 20 مهر 1396 ساعت 02:27 ق.ظ

خطا کردم فقط چند ساعت پاکی 

خطا

چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت 08:54 ب.ظ

خطا کردم

داور ! سوت پایانو بزن

چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت 02:03 ب.ظ

آروم آروم آدم زندگی رها می‌کنه تا پیش بره... هیچ اشتباهی هم در کار نیست وقتی توی بازی از پیش باخت ه دست و پا میزنی و فقط زجر می‌کشی! ای‌کاش زودتر سوت پایان این بازی احمقانه زده بشه

آدم بد

چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت 12:47 ب.ظ

 

همین که زن نمی‌گیرم و یکی دیگه رو توی بدبختی خودم شریک نمی‌کنم تا اونم بدبخت نَشه آدم خوبیم  یا آدم بدی م... بهرحال آدم های بد نباید زندگی یکی دیگر هم بد کنند این بدی و بدبختی باید برای خودشون باشه 

لذت ببر از گوه ! به سبک همان قورباغه ات رو قورت بده

چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت 09:51 ق.ظ

رضا جان به زندگی ت یه نظمی بده درس بخوان کد بزن صبحانه بخور کتاب بخوان و لذت ببر از این گوهی که توش هستی
لذت ببر از گوه ! به سبک همان قورباغه ات رو قورت بده  ! تاثیر کتابهای روان شناسی  رو از روی جلد قضاوت کردن

قادر هستی

چهارشنبه 19 مهر 1396 ساعت 12:34 ق.ظ

خدایا هستی؟  داری میبینی که دارم درد می‌کشم یا سرت گرم بندهای عزیز دردانه ات؟ هان؟ آهای قادر متعال با توام؟ یا توی بارگاه الهی روی تخت پادشاهی تا تیکه ای زدی و دست میشه به ریش و سبیل های پیچ پیچ ات  هان؟ و حوریان و غلمان های بهشتی در کنارت به انجام وظیفه من کلا انسان های که آفریده ای رو فراموش کردی!


نه شاید هم همه ی ما یک میلیارد و خوردی جمع زمین فقط یک سری نسخه‌های اولی و آزمایشی بودیم و هستیم و چون کیفیت تومون خوب نبوده از اینجا سردرآورده ایم؟ 

خطا

سه‌شنبه 18 مهر 1396 ساعت 06:45 ب.ظ

بعد از سه روز هجده ساعت پاکی خطا کردم 

برچسب‌ها: پاکی، خودارضایی

مزخرف

سه‌شنبه 18 مهر 1396 ساعت 04:58 ب.ظ

عضو این کانال ها مزخف و تخم.ی استاد انقلاب اسلامی شده ام یک مشت جوک پاستوریژه و هموینیژه میذاره حال بهم زن میترسم لفت بدهم یه مطلب یا یه سری سوال که قراره بذاره توی کلاس هم کسی از بچه هارو نمیشناسم بچه ها این درس رو ترم قبل گرفتند من نگرفتم چون اذیت میشود زمانش برام بد بود ! توی توی اون یکی کانال هم هم همه ش تحلیل های انقلاب در مورد وقایع روز ! توی گروه ش هم سکوت محض هیچ کس ، هیچ پیامی نمیده انگا رهمه متنظر یکی پیش قدک بشه البته خود استاد پیام میده ولی بچه های همکلاسی سکوت اختیار پیشه کردن ! تا حالا فقط هعی اضافه میشوند به گروه ! 

مشکل جدید نمیخام

سه‌شنبه 18 مهر 1396 ساعت 04:22 ب.ظ

چه روز خسته کننده ای ؟ تمام هم نمیشه خسته نه از لحاظر کاری نه از بس که فکر و خیال های مزخرف در مورد همین مورد دیشب فقط میخام نشه چون دردسر عظیمی میندازم خودممو اگه بشع .. من به قدره کافی دردسر و مشکلات دارم برای خودم دیگه مشکل دیگری نمیخام 

اینم کار ما

سه‌شنبه 18 مهر 1396 ساعت 10:26 ق.ظ

اومدم یعنی سرکار دو تا ازبچه های اصلی تیم برنامه نویسی نیمودن ! یکی شون دانشگاه کلاس داره و اونیکی ( برنامه نویس اصلی )  هم معلوم نیست کی بیاد ! قسمت ادمین سایت بالا نمیاد ! خیلی جالب انگیز ناک ! کاشکی مونده بودم سرکلاس م حداقل میخوابیدم سرکلاس یا میرفتم توی سایت ی قسمت از این ویدئوهای آموزشی رو میدیم 

پیچوندم

سه‌شنبه 18 مهر 1396 ساعت 09:22 ق.ظ

اینم پیچوندم تا ساعت ۹:۳۰ سرکلاس باشم و برم سرکار گفت کپی جزوه امتحان میگیره چقدر من اینجور استاد رو دوست دارم 

هدف چیست؟

سه‌شنبه 18 مهر 1396 ساعت 09:07 ق.ظ


۲۸ سالمه هنوز دغدغه های اول زندگی م درد نکشیدن و سکس! بی ادب نیستم همه‌ی کسایی که توی این سال ها وبلاگ مو میخونند می‌دونند اما چرا باید توی این سن و سال تنها دغدغه های زندگی من اینها باشد؟  یعنی هدف غایی زندگی اینه؟  یا من راه رو اشتباه رفتم!

اوهوم

سه‌شنبه 18 مهر 1396 ساعت 08:26 ق.ظ

اومدم سر کلاس استاد عوض شده! چقدر این استاد خوبه از روی یه جزوه درس میده خیلی خوبه مثل قبلی نیست که از رو بخونه آخ جون!ولی یعنی می‌تونم با این هم حرف بزنم کلاس هاشو بپیچونم! چه دانشجوی با حالی هستم که اصلا نفهمیدم که استاد عوض شده 

مگه نبود

سه‌شنبه 18 مهر 1396 ساعت 07:46 ق.ظ

یه چیز جالب در مورد دیشب این مسجدی که رفتیم مرکز " کانون پیوند مهر" برای مشاوره و معرفی دختر و پسر بهم برای ازدواج خیلی جالب بود و مزخرف بود مسجد مگه برای اراجیف و حمایت از دزدهای حکومتی نبود و نیست!

مورد عجیب

سه‌شنبه 18 مهر 1396 ساعت 07:09 ق.ظ

دیشب بعد از کلی جروبحث رفتیم سپاهان شهر بابای خادم مسجد بود دختر لیسانس علوم حدیث می‌خونه الان اینگار رفته بود تهران برای کار تحقیقاتی ! ۳۱ ساله من کلا از هر چی اخوند بدم میاد حالا یه اخوند ! میخواستم تیغ بزنم ریش و سیبلامو بابانگذاشت ! بابا کلی حرف زدم گفت از طایفه ای بختیاری ۳ دختر داره و یه پسر، پسر رو زن داده دخترها همگی سن شون بالا اند و ازدواج نکردن بخاطر مشکل خُلقی که مادر داره ازدواج نکردن! گفت همه چیز رو بگم بعداً نگید چیزی نگفتید! بهرحال این مورد هرجوری که هست نباید بشه  لا این شرایط مزخرف جسمی من.

معاملعه کالا با کالا

دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت 07:03 ب.ظ

قراره ما بریم اونجا پدر دختر منو ببینه اگر پسندید من با دخترش حرف بزنم.

قشنگ انگار خرید و فروش کالا فروشنده ببینه خریدار رو ببینه اگر خوش ش اومد از خرید کالاها همو ببینند.

گوه

دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت 03:30 ب.ظ

مامان زنگ زده میگه زودتر بیا برو آرایشگاه موها و یش و سیبل هاتو کوتاه کن تا بریم سپاهان شهر با دختر مورد نظر حرف بزنیم ! 

اصلا شرایط جسمی و کاری منو رو درک نمیکنند چرا میخانند از این وضعیت گوه تری که توش گیر افتاده ام وضع امو رو گوه تر تر کنند 

بدتر

دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت 09:31 ق.ظ

سر کلاس نشستم حبیب زنگ زده میگه دفتر هستی؟  یعنی بهم گفت که برنامه ای کلاس هاتو بده براش فرستادم الان میگه دفتری؟  خب دیگه این وضعیت من البته الان کلاس می تموم شده و دارم میرم دفتر 

حکایت درس انقلاب اسلامی ایران

یکشنبه 16 مهر 1396 ساعت 07:36 ب.ظ

درس انقلاب بسیار مزخرف بود، کلاس ۸۲ نفر بودیم یکسری ها سرپا ایستاده بودیم بعد استادش اسکول بود یه کتاب معرفی کرد گفت فصول ۵،۷،۸ امتحان ۱۵ نمره تستی، ۵ نمره تشریحی و ۵ نمره کنفرانس یا جایگزینی کنفرانس ( جایگزین کنفرانس؛ سه سایت معرفی کنی که آموزش های در مورد " اقتصاد مقاومتی" و غیره است؛  گفت این دوره های آنلاین سایت رو بگذرانید بهت گواهی میده گواهی رو ببریم و پنج نمره رو بگیریم ) بعدش ۲ کانال مال خودش رو پای تخته نوشت یه کانال گفت اطلاعات عمومی و کانال دیگر در مورد درس و یک گروه هم مال خودش بود رو معرفی کرد.

اصلا نمی‌تونست کلاس رو اداره‌ کنه بچه‌ها هم دست ش می‌انداختند و هعی از ته کلاس سوت و ته هعی تیکه می‌انداختند خیلی بد بود عصبی کننده بود.خود مطالب زیاد درس انقلاب حالا چنین چیزی های هم باشه، حالا قرار شد بعد از کلی معطلی و تیکه پرونی کلاس رو دو تا قسمت کردند همین و بس

( تعداد کل: 1312 )
   1       2       3       4       5       ...       27    >>