X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
زمان ثبت : شنبه 16 آبان 1394 در ساعت 02:14 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : تنهاترین پسردنیا
عنوان :

بغض نوشت


برچسب‌ها : بغض نوشت، داداش، معلول، ذهنی

امروز صبح یکی پسر اومد توی مغازه کمی مشکل جسمی و ذهنی داشت من تازه از بیرون اومده بودم رفته بودم یک بسته ای رو پُسِت ِ کنم یک بار منو دید صدام زد گفت بیا رفتم پیش گفت ببین هروقت اونو میبینم یاد تو و کارهایی تو میفتم هردوتاتون کارهاتون کُس ِ خُلی ِ اینم از دستمزد م.... 

دلم می خواهد بمیرم  یا گورمو گم کنم از تا من راحت شند اینقدر براشون عذاب آور و تهوع آور نباشم.... 

نظرات (2)
زمان ثبت : یکشنبه 17 آبان 1394 ساعت 03:20 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : دد
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
عه رضا
تو نباید یه خبری بدی که برگشتی به ادرس قبلیت؟
عجبا !
منو باش هی به اون ادرس سر میزدم میبینم حذفه
پاسخ:
ببخشید هیستوری مرورگر گوشیمو پاک کرده بودم آدرس وبلاگ تو ندارم شرمنده
زمان ثبت : شنبه 16 آبان 1394 ساعت 03:39 ب.ظ [لینک نظر]
نویسنده : /
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
به به آقا رضا. چشممون به جمال وبلاگتون منور شد. فکر نمی کردم دوباره بنویسین.
پاسخ:
ممنون
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :