X
تبلیغات
رایتل

..........  چاپ

تاریخ : شنبه 24 مهر 1395 در ساعت 11:46 ب.ظ

سر شبی مامان بابا و دایی و خاله باهم رفتند خونه عمه خانم من ( عمه دومی)  منم تنهائی سه نخ سیگار کشیدم و کلی گریه کردم برای خودم برای درد هام برای بی کس هام چرا اینجوری شد 


+ بعد از ظهر منشی دکتر م زنگ زد و وقت دکتر رو مامان انداخت چهارشنبه هفته آینده من توی اتاق خودم بودم و صدای حرف زدن مامان رو میشنیدم بعد که قطع کرد برای بابا توضیح داد که کی بود، بابا هم گفت چه فایده اینم فقط پولو میشناسه  رضا که همه ش درد داره .... 



نظرات (4)
آقا رضا سوتی دادی بدجور اخه خودتون هم رمان میخونید دیگه
دوست خوبم:
ولی با این حال رمان خر است
رمان؟
سبک کتاب رمان هست
سیگار؟
دوست خوبم:
سیگار خیلی خیلی خوب بود
رمان خر است
ببخشید ها ولی به قول خودتون سیگار خر است
اره دردناک چون یه رمان واقعی هست که کار تو اردوگاه اجباری و شرایطی که اونجا داره رو بیان میکنه خود نویسنده هم یه زمانی جز اون زندانی های اردوگاه بود اینکه عده آدم رو تو کوره جلو چشمت بسوزونن یا خیلی از شرایط سخت من روان خوانیم میتونم بگم عالی ولی این کتاب انقد دردناک تو روحیم اثر گذاشته امروز سه روزه که شروع کردم ولی فقط 40صفحه خوندم
دوست خوبم:
رمان خر است
سیگار کشیدن خوب است
چرا سیگار خوب بقیه کتاب ساعت ساز نابینا رو میخوندید
منم انسان در جستجوی معنا رو شروع کردم خیلی دردناک
دوست خوبم:
سیگار خیلی خیلی خوب است
چرا دردناک؟
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیکی :
وب / وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد